یسنا و هفته ای که گذشت.......
سلام جوجوی مامان روز شنبه به علت قطع و وصل مکرر برق خازن کولر خونه سوخت و رسما تو این گرمای هوای بیچاره شدیم دور تند پنکه هم اصلا جواب نمیداد و خیلی گرم بود. زنگیدم به باباجونی بگم که اینجوری شده و کاریش میشه فعلا بکنیم یا نه! و باباجونی گفت که بهتره صبر کنیم تا عصر بریم تعمیرکار بیاریم آخه ظهر بود و مغازه ای باز نبود این موقع بابا جونی اصرار داشت که بریم اونجا تا کولر درست میشه و من میگفتم نه چون داشتم نهار درست میکردم و نمیشد نصفه و نیمه رهاش کنم که شما خوشمل خانوم طبق معمول اون یکی گوشی دستت بود و این حرفارو شنیدی و دیگه بی خیال باباجونی نشدی و گفتی میخوام بیام اونجا و باباجونی هم از خدا خواسته گفت بچه گر...




